پایان جمهوری، آغاز و یا پایان تاریخ نیست

یادداشت
نویسنده: شفیق‌الله شفیق

نظم‌های سیاسی از شکل‌گیری افغانستان پیوسته به بی‌ثباتی و سپس به زوال رفته‌اند. طولانی‌ترین دوره‌ای که یک نظام سیاسی این کشور تجربه کرده، گاهی یک دوره نسلی بوده است؛ اما سه گذار ــ گذار نسلی از یک نسل به نسل دیگر، گذار از عرف‌ها و سنت‌های قبیله‌ای به سازمان دولتی، و گذار از آزمون وفاداری شخصی، گروهی و قومی به قانون‌گرایی و نهادگرایی، به‌نام سازمان دولت ــ پیوسته ناکام بوده است.
افزون بر آن، ناکارآمدی ساختاری در ارائه خدمات عمومی نیز همواره وجود داشته است؛ میان توانایی در ارائه خدمات، از شغل و کار گرفته تا حل‌وفصل قضایای حقوقی، تنظیم مالکیت‌ها، زمین، امنیت، عدالت، اقتصاد و چیزهای مهم دیگر، با مطالبات مردم شکاف و فاصله زیاد وجود داشته/دارد.

از این‌رو، جمهوری بیست‌ساله افغانستان، خوب یا بد، سرانجام به تاریخ پیوست و به یک نوستالژی، مانند دوره دهه دموکراسی ظاهر شاه، مبدل شده است. بازخوانی، مرور و افسوس خوردن جای آن را نمی‌گیرد. این یادداشت کوتاه را به خاطر بسپارید: نظم طالبانی پیش‌تر از آنچه تصور می‌کنید نیز به‌زودی به انقضا می‌رسد.

کافی است به پنج سال آینده تمرکز کنید!

۱. گسترش جمعیت و انفجار جمعیتی در یک کشور فقیر و بی‌روزگار که حالا بر اساس آمارها به بالای ۴۲ تا ۴۵ میلیون نفر رسیده است، تا پنج سال آینده به مرز ۵۰ میلیون می‌رسد؛ چون تنها چیزی که در امارت طالبانی تا امر ثانی متوقف نیست، ازدواج‌های زیر سن و زاد و ولد بی‌رویه است. اگر حتی هیچ مخالفت نظامی نباشد، همین انفجار جمعیتی و نیروی بیکار جوان، به‌تنهایی برای زوال رژیم طالبان کافی است.

۲. طی پنج سال گذشته، شکاف‌های سیاسی و اجتماعی میان حکمروایی طالبان و مطالبات قومی، فرهنگی، خدماتی، محلی و طبقات اجتماعی افزایش یافته است. طالبان با انتقام‌جویی‌های قبیله‌ای به همه زخم‌های چند دهه اخیر نزاع‌های قومی بیشتر زخم زدند، نمک پاشیدند، و اضافه بر آن، همین اکنون با بسترهای اجتماعی قبلی خود، به دلایل اشرافیت ملایی نیز به فاصله طبقاتی رسیده‌اند.

۳. در انزوای بین‌المللی رژیم طالبان هیچ تغییری نیامده است. در سازوکارهای حکومت‌داری و قانون‌گرایی نیز، علاوه بر این‌که تغییرات مثبتی نیامده، روند به سمت منفی افزایش پیدا کرده است.

۴. جبهات مخالفان طالبان زمینه‌های پیش‌تری پیدا کرده‌اند. همسایه جنوبی ــ شرقی، که از زمان ایجاد سرزمینی به نام افغانستان در دوران استعمار و نظم هند ــ بریتانیوی و تا پاکستان امروز، هموار محور سرنگونی و تغییر رژیم‌ها بوده، دوباره بر علیه حاکمیت کابل چرخش پیدا کرده است، گام‌به‌گام مسیر را دوباره به سمت زوال رژیم طالبان هدایت می‌کند.

۵. مهم‌ترین نکته از دیدن من، وضعیت پیرامون ماندگی سرزمینی به نام افغانستان است. حکومت‌های کابل در طول تاریخش حکمروایی در یک سرزمین پیرامونی بوده‌اند؛ هرگونه تغییر در رویدادها و مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی مستقیم روی آن تأثیر دارد. وقتی جمهوریت حامد کرزی ــ اشرف غنی، با آن روابط گسترده، نتوانست وضعیت پیرامونی را تغییر بدهد، پاکستان و سایر کشورهای همسایه، در دوستی و دشمنی، مستقیماً مرکزیت خود را برای آمریکا و متحدانش حفظ کردند.
حکومت طالبان هرگز توانایی پیرامون‌زدایی را ندارند؛ نه از نظر فکری، عقلانیت سیاسی و نه هم از نظر کارآمدی سازمانی. از این‌رو، سرعت تحولات منطقه و جهان که در اختیار طالبان نیست، نمی‌تواند ضمانت بقای آنان باشد.

۶. نکته دیگر این‌که، رژیم طالبان یک فرصت و تجربه تاریخی پس از ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ داشت که آشتی و مصالحه عمومی اعلام می‌کردند، درهای بسته را به روی تفاوت‌ها باز می‌کردند، زمینه مشارکت را از طریق اراده مردم فراهم می‌کردند و سیاست بیعت و تسلیمی را به سیاست تعامل و همکاری تغییر می‌دادند؛ که چنین نکردند. برای مخالفان تنها دو راه گذاشته‌اند: یا تسلیم یا جنگ!

چون یکی از تجربیات ناکام دیگر هیأت‌های حاکمه در تاریخ افغانستان این است که با حافظه کوتاه‌مدت دچار توهم می‌شوند، روزهای دورتر از محاسبه کنار گذاشته می‌شود؛ طالبان نیز چنین کردند.

از این‌رو، این خوشحالی‌های ۲۳ اسد زودگذر است؛ همانند بزرگداشت‌های جمهوریت، ۲۶ سرطان داوود خان، ۷ ثور خلق و پرچم، ۸ ثور دولت مجاهدین، ۶ میزان ۱۳۷۵ طالبان نخست و تصرف و سقوط دوباره طالبان و برگشت ۲۶ دولت مجاهدین ۱۳۸۰ و سرانجام اجرای توافق بن، آلمان، که همه به تاریخ پیوستند.

در نهایت، روند سیاسی و ایده افغانستان‌سازی با همین سازوکار‌های کنونی‌اش، که با اندیشه‌های قومی و گروه‌گرایی به‌شدت به فساد سیاسی‌ آلوده است، هیچ‌گونه گنجایش و زمینه برای نظم سیاسی شهروندی و قانون‌محور را ندارد، که سرزمین‌های افغانستان کنونی را به دولت ــ ملت توسعه‌گرا مبدل کند؛ مگر این‌که برای شرایط پسا‌طالبانی قرارداد جدید اجتماعی لحاظ بشود، و همه جناح‌ها روی حافظه‌های قبیله‌ای و گروه‌گرایی خط بطلان بکشند و با تعهدات اخلاقی به صفری سازی آن تمکین کنند تا گذار از قبیله‌ و قومیت‌ به نظم شهروندی و با سازمان سیاسی کارآمد، به سیاست میهنی مبدل بشود‌.